اسرا فرشته ای از آسمان

آلبوم وخاطرات دخترم اسرا

عکس های سال 96

سال تحویل 1396  یزد شهر زیبایی است پر از ایمان ... دارالعباده  نامگزاری به حقی بوده برای این شهر .. فروردین 96 باغ وحش ارم تهران ولی فاصله تو با فیل .... خوب دیگه .... تولدت مبارک عزیزم الهی 100 ساله شی نه 120 ساله شی  سال 96 تولد 5 سالگیت رو دوبار جشن گرفتیم یک بار تو خونه برای خودمون 4 نفر یک بار هم تو مهد قرآن با دوستات   خانه پدری محرم 96 ...
16 خرداد 1397

خرداد 97 بعد از مدتها

سلام اسرای عزیزم الان بعد از مدتها فرصت پیدا کردم و به وبلاگت سر زدم . پیشم نشسته ای و خوشحالی . برای خودت خانمی شده ای . می گویی مادری مهربانی و بازویم را گرفته ای . واقعا از ابراز محبت مانند مادر به فرزند هستی و مدام قربان وصدقه ام می روی و من شکر گزار یکتای بزرگ وپروردگار مهربان که شما دو گل زندگی را به ما عطا کرده . روزگار در گذر است و ...  . این چند ماهه چنان شبکه های مجازی گسترده  و زیاد شدند که خبرها و اطلاعات به سرعت یک چشم بر هم زدن در حال انعکاس . اما وبلاگ نویسی و ماندگاری آن خیلی به نظر من خوشایند هست .  حیف که وقت وفرصت نیست...    
16 خرداد 1397

آذر ماه 95

سلام اسرا جان عکس هایی از چند ماه گذشته ات رو می زارم.   جایزه ای که برای خوندن سوره مسد در مراسم عزاداری امام حسین گرفتی محنا دختر آقای یوسف زاده طبقه پایینی یک هفته اختلاف سنی دارید     ...
8 آذر 1395

خرداد 95

سلام اسرای گلم امروز 27 خرداد 95 ساعت 17 و15 دقیقه و 10 رمضان است تو کنار من نشستی و میگی نی نی وبلاگه  ودماغه تو اوردی میچسبونی به صورتم ومیخندی . داداشت داره ناخن های پاشو کوتاه میکنه وبابا خوابه. چند ماه گذشته نتونستم وبلاگت رو به روز کنم. این روزها خیلی دلبری می کنی لفظ عشقمی تو ، عمرمی تو دس ودارمی تو رو مرتب در جواب محبتها ی من به زبون میاری . دلسوز بابا و داداشی .           ...
27 خرداد 1395

تواد 3 سالگی اسرا

سلام دختر گلم تولد 3 سالگیت مبارک امسال به خاطر رفتن مادرجون دل ودماغ نداشتم و لی بعد ازظهر دیروز که از سرکار به خانه میومدم سر راه با هم رفتیم یه سری خامه و شمع وشکلات تزیین کیک گرفتیم و من شب کیک تولدت رو خودم درست کردم خیلی خوشحال بودی وهمین برای من کافی بود داداشی طبق معمول اذیت می کرد . اینم عکس های تولدت .   ...
15 بهمن 1394

بعد از ماهها

سلام دختر گلم . اسرا جون . در این چند ماهه که گذشت اتفاقات بد وخوب زیادی  افتاد . واز همه بدتر  رفتن مادر جون بود روز 13 آبان امسال مادر جون رو خوب به خاطر داری خیلی وقتها میگی یادته بهم سوپ می داد یادته بهم هندونه می داد مامان مادر  انشاءا... خوب میشه میادو میتونه حرف بزنه اینها رو تو می گی گلم . انگار دلداری می دی . دختر ی و انیس مادری می دونم . مادرجون بی صدا وآروم رفت 10 روز افتاد تو بستر ولی ناله ای نکرد اصلا می گفتم درد داری با سر می گفت نه . دلم  تنگ شده براش . نگاه مظلومش دم رفتن و  قطره اشکی که در آخرین لحظات از گوشه چشم چپش ریخت .....   . الان نزدیکه سه ماهه که رفته ولی هرشب تو خوابمه .هرشب به اون...
3 بهمن 1394

2 سال و 4 ماهگی اسرا

سلام اسرا جان . 4 ماهه گذشته نتوانستم وبلاگت روبه  روز کنم . تو این چند ماهه خیلی خانم شدی مهمترین کار از شیر گرفتن و از پوشک گرفتن بود که خیلی عالی شد و نزدیک یک ماهه که راحت دستشویی می ری و خلاصه کلام جمله های زیبا  می گی و قصه هم برامون می گی . عکس های ماههای گذشته .     علاقه زیادی به عینک  دودی داری     ...
22 خرداد 1394